الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
233
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
نشست . او گفت : اى عبد المطلّب ! مىخواهم رازى را به تو بگويم كه از غير تو پنهان داشتهام و چون فهميدم كه اهل سرّ و آگاهى هستى خواستم كه آن را با تو در ميان بگذارم و تو بايد كه آن را مخفى نگاهدارى تا اين كه خداوند اراده كند كه امرش آشكار شود . من در كتاب الهى خودمان خبر عظيم و حادثهء بزرگى را ديدهام كه شرافت حيات و فضيلت وفات براى عموم مردم و براى تو به طور خاصه در آن نهفته است . ( 1 ) عبد المطلّب گفت : آن راز چيست ؟ پادشاه گفت : اگر در تهامه كودكى متولد شد كه بين كتفهايش خال سياهى وجود دارد ، در اين صورت امامت مخصوص او خواهد بود و او براى شما باعث فخر و شرف خواهد گشت . الان زمانى است كه او متولد مىشود يا متولد شده است . اسمش محمّد است و پدر و مادرش مىميرند و جدّ و عمويش سرپرستى او را بر عهده مىگيرند . او بىسروصدا متولد شده است ، اما خداوند نامش را بلند آوازه مىكند و افرادى از ما را از انصار وى قرار مىدهد تا دوستدارانش را عزيز و دشمنانش را ذليل كنيم . خداوند به وسيلهء يارانش ، مخالفان وى را نابود مىكند و گنجينههاى زمين را در اختيارشان مىگذارد . او بتها را مىشكند و آتشكدهها را خاموش مىكند . او خدا را عبادت كرده و شيطان را منزجر مىكند . سخن او ، سخن جدا كنندهء حق از باطل و احكامش بر اساس عدالت است . او به نيكى دستور مىدهد و خودش هم آن را انجام مىدهد و از بدى جلوگيرى مىكند و آن را باطل مىكند . ( 2 ) عبد المطلّب گفت : آيا پادشاه مرا به توضيح بيشتر شادمان مىكند كه تا حال تنها اندكى برايم توضيح داده است . ابن ذى يزن گفت : قسم به خانهء پردهدار و قسم به علامتهايى كه بر آن سنگها نقش بسته است ، تو اى عبد المطلب هرآينه جدّ او هستى . بلافاصله عبد المطلب بر زمين به سجده افتاد . پس از آن ابن ذى يزن به او گفت : آيا چيزى از مطالبى كه گفتم درك كردهاى ؟ ( 3 ) عبد المطلب گفت : فرزندى داشتم كه بسيار او را دوست داشتم و دختر عفيفى از اقوام خويش را به همسرىاش درآوردم كه اسمش آمنه دختر وهب بود . اين زن پسرى زاييد كه او را محمّد ناميدم و پدر و مادرش فوت كردند و در حال حاضر من و عمويش از او سرپرستى مىكنيم . پس از آن سيف بن ذى يزن گفت : آنچه را كه به تو گفتم عين حقيقت است و تا مىتوانى پسرت را حفظ كن و او را از يهوديان دور نگه دار ، زيرا آنها دشمن او هستند ، امّا خداوند هيچگاه آنها را بر مسلّط نخواهد گردانيد !